پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۸

داد چو بر زلف سمن سا شکست

در شکن زلف چو دلها شکست

دل به فغان کرد دل دوست نرم

شیشه ببیند که خارا شکست

خانه ی صبرم شده ویران ز اشک

کشتی ام از موجه ی دریا شکست

یاد دل افتادم و آن چشم مست

مستی اگر شیشه ی صهبا شکست

نقش لب لعل که تا بسته شد

رونق بازار مسیحا شکست

طبع (سحاب) و لب او قدر در

همچو کف خسرو دریا شکست

فتحعلی شاه کز اجلال او

شوکت اسکندر و دارا شکست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰در دلم خار غم خلیدهٔ اوست
  2. شمارهٔ ۸۱گرنه یک گل چون گل روی تو در گلزار نیست
  3. شمارهٔ ۸۲روشن از شعلهٔ دل عارض جانانهٔ ماست
  4. شمارهٔ ۸۳یاری مخواه از آن که به ما سازگار نیست
  5. شمارهٔ ۸۴بدامگاه غمت دل فتاده و شاد است
  6. شمارهٔ ۸۵امشب آن شمع شب‌افروز به کاشانهٔ کیست
  7. شمارهٔ ۸۶خوش دولتی است وصل تو نعمت حیات
  8. شمارهٔ ۸۷درین زمانه به هر گوشه بی زبانی هست
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.