پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۰

در دلم خار غم خلیدهٔ اوست

پشتم از بار دل خمیدهٔ اوست

تیغ کین هر زمان کشیدهٔ اوست

صید دل‌ها به خون تپیدهٔ اوست

دل من یا تنور پیرزن است

کآتش آه، آب دیدهٔ اوست

شهد مهر آنکه کام او بخشد

کام زهر آنکه غم چشیدهٔ اوست

آنکه آن چاک پیرهن دارد

جامهٔ صبر من دریدهٔ اوست

نگه او به جان و دل بی‌رحم

چه کنم دل از او و دیدهٔ اوست

رام کس نیست چشم وحشی او

آخر این آهوی رمیدهٔ اوست

این رخ دلربا (سحاب) کز او

خلقی از جان طمع بریدهٔ اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲روشن از شعلهٔ دل عارض جانانهٔ ماست
  2. شمارهٔ ۸۳یاری مخواه از آن که به ما سازگار نیست
  3. شمارهٔ ۸۴بدامگاه غمت دل فتاده و شاد است
  4. شمارهٔ ۸۵امشب آن شمع شب‌افروز به کاشانهٔ کیست
  5. شمارهٔ ۸۶خوش دولتی است وصل تو نعمت حیات
  6. شمارهٔ ۸۷درین زمانه به هر گوشه بی زبانی هست
  7. شمارهٔ ۸۸جان کیست ندانم که در این شهر برایت
  8. شمارهٔ ۸۹چسان سراغ تو گیرم ز خلق من که برایت
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.