پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۵

امشب آن شمع شب‌افروز به کاشانهٔ کیست

روشن از ماه جهان‌تاب رخش خانهٔ کیست

آنکه ز افسانهٔ من دوش نمی‌رفت به خواب

امشبش دیده به خواب خوش از افسانهٔ کیست

زلف و خالی همه دین و دل خلقی بربود

کس ندانست که این دام که آن دانهٔ کیست

صد پری جلوه‌گر از هر طرفی بین چه عجب

گر نداند دل سر گشته که دیوانهٔ کیست

نه به کس مایل مهر است نه کین حیرانم

کآشنای که بود آن مه و بیگانهٔ کیست

ساغر عیش من از بادهٔ وصلت خالی است

تا لبالب ز می وصل تو پیمانهٔ کیست

جای آن ماه بود خانهٔ بیگانه (سحاب)

بنگر آن گنج گرانمایه به ویرانهٔ کیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷درین زمانه به هر گوشه بی زبانی هست
  2. شمارهٔ ۸۸جان کیست ندانم که در این شهر برایت
  3. شمارهٔ ۸۹چسان سراغ تو گیرم ز خلق من که برایت
  4. شمارهٔ ۹۰ز جور یار و گردون دل غمین است
  5. شمارهٔ ۹۱در بساط عاشقی از عشق غیر از نام نیست
  6. شمارهٔ ۹۲اشک من مانع آه سحری نیست که نیست
  7. شمارهٔ ۹۳آنرا که زهجر دردناک است
  8. شمارهٔ ۹۴همین نه غیر رخ یار دید و هیچ نگفت
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.