پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۳

آنرا که زهجر دردناک است

یا چاره وصال یا هلاک است

از چشم و دلم در آب و آتش

چشمم سمک و دلم سماک است

دامان کشیم ز دست و آنگاه

دستی که چو دامن تو پاک است

آهست اگر طبیب دلها

بیچاره دلی که دردناک است

در باغ بهشت بس شجرهاست

اما نه به خاصیت چو تاک است

آن مه به (سحاب) ما بود دوست

از خصمی آسمان چه باک است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۵حکایت لب شیرین عبارتت به عبارت
  2. شمارهٔ ۹۶آن دل آرام که دل آینه دار رخ اوست
  3. شمارهٔ ۹۷عشق جانان را به جز ویرانهٔ دل خانه نیست
  4. شمارهٔ ۹۸خطا نکرده بود روزم از تو تار عبث
  5. شمارهٔ ۹۹به غیر مرگ که دور از توام به آن محتاج
  6. شمارهٔ ۱۰۰آنرا که درد عشق تو ره یافت در مزاج
  7. شمارهٔ ۱۰۱هر که را در کیش او نهی است راح
  8. شمارهٔ ۱۰۲ز صاف راح بکش هر صباح جام صبوح
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.