پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱

هر که را در کیش او نهی است راح

خون او در کیش میخواران مباح

شیخ در تقوی صلاح خویش دید

ما صلاح خویش در ترک صلاح

بهر قتل عاشقان مژگان تو

بی نیاز است از سهام و از رماح

میل آزادی ندارم ورنه نیست

بندیم در پای و قیدی بر جناح

بی وفایی شد به عهد یار ما

در میان خوب رویان اصطلاح

ز آن رخ چون روز و زلف چون شبم

تیره گون شد هم صباح و هم رواح

ساقی دهرم (سحاب) از خون دل

پر کند جام صبوحی هر صباح

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳ز شیخ ما چه شماری هزار فعل قبیح؟
  2. شمارهٔ ۱۰۴پوشد اگر نهان نه کنی در نقاب رخ
  3. شمارهٔ ۱۰۵فغان که زاغ به گلشن زبسکه شد گستاخ
  4. شمارهٔ ۱۰۶عشقت ز هر چه جز تو فراموشی آورد
  5. شمارهٔ ۱۰۷نگیرد تا دلت در دل دری چند
  6. شمارهٔ ۱۰۸هر گل که پس از مردنم از خاک بر آمد
  7. شمارهٔ ۱۰۹اگر کام من سال و ماهی برآید
  8. شمارهٔ ۱۱۰با چشم تر هر جا روم کآن سرو بالا بگذرد
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.