پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳

ز شیخ ما چه شماری هزار فعل قبیح؟

همین بس است که شد منکر جمال صبیح

مپرس حال دل و بنگر اشک خونینم

که این کنایه به حالش بود به از تصریح

چو بزم وصل می صاف نیست گرچه بود

به وصف کوثر و جنت هزار فعل قبیح

به عشق روی بتی بسته ایم زناری

که غیرتش زده صد عقده در دل تسبیح

(سحاب) سیم و زر آور به کف که می نخورند

بتان فریب به نثر بلیغ و نظم فصیح

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵فغان که زاغ به گلشن زبسکه شد گستاخ
  2. شمارهٔ ۱۰۶عشقت ز هر چه جز تو فراموشی آورد
  3. شمارهٔ ۱۰۷نگیرد تا دلت در دل دری چند
  4. شمارهٔ ۱۰۸هر گل که پس از مردنم از خاک بر آمد
  5. شمارهٔ ۱۰۹اگر کام من سال و ماهی برآید
  6. شمارهٔ ۱۱۰با چشم تر هر جا روم کآن سرو بالا بگذرد
  7. شمارهٔ ۱۱۱گر یار بحالم نظری داشته باشد
  8. شمارهٔ ۱۱۲میل رفتن گر از آن گوشهٔ بامم باشد
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.