پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹

اگر کام من سال و ماهی برآید

ز آهی است کز سینه گاهی برآید

مرا نیست تاب نگاهی و گرنه

تمنای من از نگاهی برآید

کشی بیگناهم ندانم چه آخر

زقتل چو من بیگناهی برآید

چه سازی گهی کز پی دادخواهی

زهر سو چو من دادخواهی برآید

بود حاجتم مرگ یا وصل جانان

یکی زین دو حاجت الهی برآید

امیدی کزو بیگه و گه برآمد

کنون شادم ار گاهگاهی برآید

ترا دل جفا پیشه داند چه سازم

که او را چنین اشتباهی برآید

کجا برق حرمان گذارد (سحابا)

که از باغ وصلم گیاهی برآید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱گر یار بحالم نظری داشته باشد
  2. شمارهٔ ۱۱۲میل رفتن گر از آن گوشهٔ بامم باشد
  3. شمارهٔ ۱۱۳دل که او بیخبر از روز سیاهش باشد
  4. شمارهٔ ۱۱۴گفتی دل نا شاد تو را شاد توان کرد
  5. شمارهٔ ۱۱۵زروی لطف اگر یار در کنار نشیند
  6. شمارهٔ ۱۱۶ساقی بیار باده که ایام دی رسید
  7. شمارهٔ ۱۱۷هر آن خصمی که با من آسمان کرد
  8. شمارهٔ ۱۱۸که با آن شاه خوبان شمه‌ای از حال من گوید
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.