پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵

زروی لطف اگر یار در کنار نشیند

عجب مدار که گل در کنار خار نشیند

فلک نداد از آن رهگذر بباد غبارم

که آن غبار مبادش به رهگذر نشیند

بدل زهر که غباری نشسته بود زدودم

مباد آن که ز من بر دلی غبار نشیند

در انتظار وفاتم نشسته بر سر اجل، گو

که بیش ازین نپسندم در انتظار نشیند

زرشک غیر نشینم بکنج فرقت اگر نه

کجا بروز چنین کس باختیار نشیند

زدیده روز من و روزگار من شده تیره

که خود به روز من تیره روزگار نشیند

از آن شد اشک فشان دیده ی (سحاب) چو باران

که شاید آتش این آه شعله بار نشیند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷هر آن خصمی که با من آسمان کرد
  2. شمارهٔ ۱۱۸که با آن شاه خوبان شمه‌ای از حال من گوید
  3. شمارهٔ ۱۱۹نیند طالب می عاشقان که خوردستند
  4. شمارهٔ ۱۲۰آن شوخ را ز دوستیم تا خبر نبود
  5. شمارهٔ ۱۲۱هر زمان دامن به خون بی‌گناهی تر کند
  6. شمارهٔ ۱۲۲دل از باد صبا ز احوال دلبر چون خبر گیرد
  7. شمارهٔ ۱۲۳دم مرگ است و بازم دل بود در فکر یار خود
  8. شمارهٔ ۱۲۴با من فلک هزار جفا هر زمان کند
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.