پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷

هر آن خصمی که با من آسمان کرد

شرار آه من با او همان کرد

مرا چون یافت در تن نیست جانی

بهای بوسه ی او نقد جان کرد

مآلی خوش ندارد جور بنگر

چه با گل عاقبت باد خزان کرد

همین بیمهری گردون مرا بس

که با آن سست مهرم مهربان کرد

چه با کاهی کند سوزان شراری

غم جانکاه او با جان همان کرد

خوش آن کو عمر فانی در ره عشق

مبدل با حیات جاودان کرد

(سحاب) از فتنهٔ دهر ایمن آن گشت

که جا بر درگه پیر مغان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹نیند طالب می عاشقان که خوردستند
  2. شمارهٔ ۱۲۰آن شوخ را ز دوستیم تا خبر نبود
  3. شمارهٔ ۱۲۱هر زمان دامن به خون بی‌گناهی تر کند
  4. شمارهٔ ۱۲۲دل از باد صبا ز احوال دلبر چون خبر گیرد
  5. شمارهٔ ۱۲۳دم مرگ است و بازم دل بود در فکر یار خود
  6. شمارهٔ ۱۲۴با من فلک هزار جفا هر زمان کند
  7. شمارهٔ ۱۲۵نثارت جان کنم گر زر نباشد
  8. شمارهٔ ۱۲۶چو زلف بر مه رویش نقاب می‌گردد
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.