پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶

ساقی بیار باده که ایام دی رسید

گر دی رسید شکر خدا را که می رسید

تا کی درنگ می به قدح کن زخم ببین

انگور رفت کی به خم و باده کی رسید

یار آمد و رقیب رسید از قفای او

آمد اگر چه عمر اجل هم ز پی رسید

آمد بهار و رفت بهار من از کنار

یعنی بهار عمر مرا فصل دی رسید

دامان وصل وی نرسد گر بدست من

گیرم که پای من به سر کوی وی رسید

شیرین و لیلی است چو مطلب دگر چه سود

خسرو به ار من آمد و مجنون به حی رسید

مائیم و شوق او که به سر منزل وصال

هر کس که کرد مرحله ی شوق طی رسید

چون من (سحاب) زار چرا نالد این قدر

گرنه حدیث درد دل من به نی رسید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸که با آن شاه خوبان شمه‌ای از حال من گوید
  2. شمارهٔ ۱۱۹نیند طالب می عاشقان که خوردستند
  3. شمارهٔ ۱۲۰آن شوخ را ز دوستیم تا خبر نبود
  4. شمارهٔ ۱۲۱هر زمان دامن به خون بی‌گناهی تر کند
  5. شمارهٔ ۱۲۲دل از باد صبا ز احوال دلبر چون خبر گیرد
  6. شمارهٔ ۱۲۳دم مرگ است و بازم دل بود در فکر یار خود
  7. شمارهٔ ۱۲۴با من فلک هزار جفا هر زمان کند
  8. شمارهٔ ۱۲۵نثارت جان کنم گر زر نباشد
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.