پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸

هر گل که پس از مردنم از خاک بر آمد

خاریست که از عشق گلی بر جگر آمد

تا خواجه پی ریختن طرح سرا بود

هنگام عزیمت به سرای دگر آمد

ایمن بود از سنگ حوادث پر و بالم

زیرا که مرا تیر تو تعویذپر آمد

یک تیر خطا شد بدلم آنچه فکندی

صد تیر زدی لیک یکی کارگر آمد

ز آن پیش که از تیغ و سپرم نام و نشا بود

جان و دل من تیغ بلا را سپر آمد

از بخت بد آن مایه ی عمر آه که وقتی

آمد بسر من که مرا عمر سر آمد

در عالم عزلت چو (سحاب) آنکه نظر کرد

در دیده ی او هر دو جهان مختصر آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰با چشم تر هر جا روم کآن سرو بالا بگذرد
  2. شمارهٔ ۱۱۱گر یار بحالم نظری داشته باشد
  3. شمارهٔ ۱۱۲میل رفتن گر از آن گوشهٔ بامم باشد
  4. شمارهٔ ۱۱۳دل که او بیخبر از روز سیاهش باشد
  5. شمارهٔ ۱۱۴گفتی دل نا شاد تو را شاد توان کرد
  6. شمارهٔ ۱۱۵زروی لطف اگر یار در کنار نشیند
  7. شمارهٔ ۱۱۶ساقی بیار باده که ایام دی رسید
  8. شمارهٔ ۱۱۷هر آن خصمی که با من آسمان کرد
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.