پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱

گر یار بحالم نظری داشته باشد

باشد که زحالم خبری داشته باشد

آن ماه مقامش بفلک هست که چون ماه

از شعله ی آهم حذری داشته باشد

گفتی سحر آیم ز وفا در برت اما

مشکل ز پی امشب سحری داشته باشد

گویند کسی از بر یار آمده یا رب

از آمدن او خبری داشته باشد

از عشق تو و چشم ترم آگهی آن راست

از عشق کسی چشم تری داشته باشد

هرگز نبود شکوه ز بیداد سپهرش

هر کس چو تو بیدادگری داشته باشد

گو داشته باشد کسی آن چشم مپندار

طرز نگهش را دگری داشته باشد

جان داد (سحابش) بامیدی که پس از مرگ

گاهی بمزارش گذری داشته باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳دل که او بیخبر از روز سیاهش باشد
  2. شمارهٔ ۱۱۴گفتی دل نا شاد تو را شاد توان کرد
  3. شمارهٔ ۱۱۵زروی لطف اگر یار در کنار نشیند
  4. شمارهٔ ۱۱۶ساقی بیار باده که ایام دی رسید
  5. شمارهٔ ۱۱۷هر آن خصمی که با من آسمان کرد
  6. شمارهٔ ۱۱۸که با آن شاه خوبان شمه‌ای از حال من گوید
  7. شمارهٔ ۱۱۹نیند طالب می عاشقان که خوردستند
  8. شمارهٔ ۱۲۰آن شوخ را ز دوستیم تا خبر نبود
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.