پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲

میل رفتن گر از آن گوشهٔ بامم باشد

لذت سنگ جفای تو حرامم باشد

کشتنی باشد و خون ریختنی تا امروز

دل خود کام ترا میل کدامم باشد

خوش بود وصل تو بی مدعی ای ماه تمام

چه شود دگر شبی این عیش تمامم باشد

گفتمش سر و قدت همچو قد سرو سهی است

گفت آنهم خجل از طرز خرامم باشد

آشیانم خوش و صحن چمنم دلکش لیک

نه چو کنج قفس و حلقه ی دامم باشد

او در اندیشه ی منع نگه گاه بگاه

من مسکین طمع وصل مدامم باشد

گفت سر گشته چنین تا به که ئی همچو (سحاب)

گفتمش تا به کف عشق زمامم باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴گفتی دل نا شاد تو را شاد توان کرد
  2. شمارهٔ ۱۱۵زروی لطف اگر یار در کنار نشیند
  3. شمارهٔ ۱۱۶ساقی بیار باده که ایام دی رسید
  4. شمارهٔ ۱۱۷هر آن خصمی که با من آسمان کرد
  5. شمارهٔ ۱۱۸که با آن شاه خوبان شمه‌ای از حال من گوید
  6. شمارهٔ ۱۱۹نیند طالب می عاشقان که خوردستند
  7. شمارهٔ ۱۲۰آن شوخ را ز دوستیم تا خبر نبود
  8. شمارهٔ ۱۲۱هر زمان دامن به خون بی‌گناهی تر کند
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.