پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷

نگیرد تا دلت در دل دری چند

بدل بگشا ز زخم خنجری چند

دلم دانی که در خیل بتان چیست

مسلمانی اسیر کافری چند

ز بی مهری سیه دارند روزم

مهی چند از جفای اختری چند

چنان ویران شد از غم خانه دل

که شهری از هجوم لشگری چند

پرم آن روز بگشاید که از من

بدام او نباشد جز پری چند

چنان ماند متاع دین که داری

(سحاب) از هر طرف غارتگری چند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹اگر کام من سال و ماهی برآید
  2. شمارهٔ ۱۱۰با چشم تر هر جا روم کآن سرو بالا بگذرد
  3. شمارهٔ ۱۱۱گر یار بحالم نظری داشته باشد
  4. شمارهٔ ۱۱۲میل رفتن گر از آن گوشهٔ بامم باشد
  5. شمارهٔ ۱۱۳دل که او بیخبر از روز سیاهش باشد
  6. شمارهٔ ۱۱۴گفتی دل نا شاد تو را شاد توان کرد
  7. شمارهٔ ۱۱۵زروی لطف اگر یار در کنار نشیند
  8. شمارهٔ ۱۱۶ساقی بیار باده که ایام دی رسید
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.