پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲

ز صاف راح بکش هر صباح جام صبوح

که صبح موسم عیش است و راح لذت روح

صباح عید و لب جویبار و جام صبوح

روا بود که پشیمان شود ز توبه نصوح

چه سود از این که لبش مرهم جراحت هاست

مرا که هست جگر داغدار و دل مجروح

دری که هست بدست رقیب ما مفتاح

روا بود که نباشد به روی ما مفتوح

چه سود کایمنی از اشک چشم خویش (سحاب)

همین نه بس که سلامت بود سفینه نوح

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴پوشد اگر نهان نه کنی در نقاب رخ
  2. شمارهٔ ۱۰۵فغان که زاغ به گلشن زبسکه شد گستاخ
  3. شمارهٔ ۱۰۶عشقت ز هر چه جز تو فراموشی آورد
  4. شمارهٔ ۱۰۷نگیرد تا دلت در دل دری چند
  5. شمارهٔ ۱۰۸هر گل که پس از مردنم از خاک بر آمد
  6. شمارهٔ ۱۰۹اگر کام من سال و ماهی برآید
  7. شمارهٔ ۱۱۰با چشم تر هر جا روم کآن سرو بالا بگذرد
  8. شمارهٔ ۱۱۱گر یار بحالم نظری داشته باشد
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.