پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴

پوشد اگر نهان نه کنی در نقاب رخ

از شرم آفتاب رخت آفتاب رخ

تا چیست جرم دل که به خونش بود مدام

او را نگار پنجه و ما را خضاب رخ

چون بی تو خواب رخ ننماید به چشم من

در چشم من چه گونه نمائی به خواب رخ

ما و تو را چو لاله بود سرخ رو ولیک

ما را زخون دیده تو را از شراب سرخ

با جنگ او خوشم که به سوی من آورد

هنگام خشم روی و به گاه عتاب رخ

گرنه ز غیرت لب چون لعل ناب او

بهر چه شسته است بخون لعل ناب سرخ

چون بی حجاب جلوه کند ماه من بپوش

ای ماه از حجاب رخش در حجاب رخ

چشم (سحاب) همچو سحاب است اشکبار

پوشیده است تا مه من از (سحاب) رخ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶عشقت ز هر چه جز تو فراموشی آورد
  2. شمارهٔ ۱۰۷نگیرد تا دلت در دل دری چند
  3. شمارهٔ ۱۰۸هر گل که پس از مردنم از خاک بر آمد
  4. شمارهٔ ۱۰۹اگر کام من سال و ماهی برآید
  5. شمارهٔ ۱۱۰با چشم تر هر جا روم کآن سرو بالا بگذرد
  6. شمارهٔ ۱۱۱گر یار بحالم نظری داشته باشد
  7. شمارهٔ ۱۱۲میل رفتن گر از آن گوشهٔ بامم باشد
  8. شمارهٔ ۱۱۳دل که او بیخبر از روز سیاهش باشد
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.