پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰

آنرا که درد عشق تو ره یافت در مزاج

مرگ است یا وصال یکی زین دواَش علاج

در ملک حسن و ملک ملاحت تو آن شهی

کالحق سزد اگر دهدت شاه مصر باج

ماهی تو وز طره‌ات اینک به رخ کلف

شاهی تو وز کاکلت اینک به فرق تاج

مژگان تو سنان و دو چشمان دو ترک مست

زلف تو صولجان و دو پستان دو گوی عاج

ای شه به شهر حسن تو باید ز جان گذشت

کآنجا به غیر جان نستانی ز کس خراج

در جان چو درد تست به درمان چه حاجت است

در دل چو زخم تست به مرهم چه احتیاج

با جان همان کنی که کند برق با گیاه

با دل همان کنی که کند سنگ با زجاج

بی او (سحاب) خواب نیاید به دیده‌ات

گر از پرند بالش و از پرنیان دواج

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲ز صاف راح بکش هر صباح جام صبوح
  2. شمارهٔ ۱۰۳ز شیخ ما چه شماری هزار فعل قبیح؟
  3. شمارهٔ ۱۰۴پوشد اگر نهان نه کنی در نقاب رخ
  4. شمارهٔ ۱۰۵فغان که زاغ به گلشن زبسکه شد گستاخ
  5. شمارهٔ ۱۰۶عشقت ز هر چه جز تو فراموشی آورد
  6. شمارهٔ ۱۰۷نگیرد تا دلت در دل دری چند
  7. شمارهٔ ۱۰۸هر گل که پس از مردنم از خاک بر آمد
  8. شمارهٔ ۱۰۹اگر کام من سال و ماهی برآید
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.