پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۴

همین نه غیر رخ یار دید و هیچ نگفت

که تنگ در بر خویشش گرفت و هیچ نگفت

به بوسه ی شدم امیدوار و از کین باز

بجای عربده لب را گزید و هیچ نگفت

همین بس است به هجر منم گواه که تیغ

بقصد کشتن من سر کشید و هیچ نگفت

مرا گمان که کرده است پاسبان امشب

که پای من به حریمش رسید و هیچ نگفت

اگر ندیده رخت چشم ناصح از چه سبب

بچشم خویش مرا با تو دید و هیچ نگفت

چکید زهر جگر سوز رشک راهردم

چو زهر هجر تو نتوان چشید و هیچ نگفت

(سحاب) را نرسد حرف خونبها که از او

هزار مرتبه در خون طپید و هیچ نگفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶آن دل آرام که دل آینه دار رخ اوست
  2. شمارهٔ ۹۷عشق جانان را به جز ویرانهٔ دل خانه نیست
  3. شمارهٔ ۹۸خطا نکرده بود روزم از تو تار عبث
  4. شمارهٔ ۹۹به غیر مرگ که دور از توام به آن محتاج
  5. شمارهٔ ۱۰۰آنرا که درد عشق تو ره یافت در مزاج
  6. شمارهٔ ۱۰۱هر که را در کیش او نهی است راح
  7. شمارهٔ ۱۰۲ز صاف راح بکش هر صباح جام صبوح
  8. شمارهٔ ۱۰۳ز شیخ ما چه شماری هزار فعل قبیح؟
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.