پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۵

حکایت لب شیرین عبارتت به عبارت

چو آورم نچشد کام شهد غیر مرارت

فزون ز مژدهٔ وصل است خرمی تو قاصد

مگر به سوی من آری ز مرگ غیر بشارت

علاج گریه ی من زآن نمیکنی تو که دارد

ز آب دیده ی من باغ خوبی تو نضارت

دلا نهاد هر آنکس بنای خانه ی غم را

نخست ریخت ز خاکستر تو طرح عمارت

گرفته ام عوض نیم جان ز لعل تو جانها

زیان بجان مرسادش که کرده وضع تجارت

باو نداشتم اول گمان اینهمه خوبی

چو ذره ی که بخورشید بنگرد به حقارت

(سحاب) کشور دل را بدیگری نسپارد

که نیست جز تو کسی را به ملک حسن امارت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷عشق جانان را به جز ویرانهٔ دل خانه نیست
  2. شمارهٔ ۹۸خطا نکرده بود روزم از تو تار عبث
  3. شمارهٔ ۹۹به غیر مرگ که دور از توام به آن محتاج
  4. شمارهٔ ۱۰۰آنرا که درد عشق تو ره یافت در مزاج
  5. شمارهٔ ۱۰۱هر که را در کیش او نهی است راح
  6. شمارهٔ ۱۰۲ز صاف راح بکش هر صباح جام صبوح
  7. شمارهٔ ۱۰۳ز شیخ ما چه شماری هزار فعل قبیح؟
  8. شمارهٔ ۱۰۴پوشد اگر نهان نه کنی در نقاب رخ
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.