پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۷

عشق جانان را به جز ویرانهٔ دل خانه نیست

ز آنکه او گنج است و جای گنج جز ویرانه نیست

خوش بود فردوس و نعمت های آن زاهد ولی

نعمتی چون می نه و جایی به از میخانه نیست

پیش دل هرگز نگویم راز پنهان تو را

کآشنای سر عشقت گوش هر بیگانه نیست

توبه کردم زاهدا از می وزین پس بگذرم

از سر پیمان ولی تا باده در پیمانه نیست

کس ندید از اهل دنیا در جهان فرزانه‌ای

هر کس آری طالب دنیا بود فرزانه نیست

زلف او دام است و خالش دانه، صیاد مرا

از برای صید دل حاجت به دام و دانه نیست

این دل شوریده را دایم چرا باشد به پا

از سر زلف تو زنجیری اگر دیوانه نیست

داستان لیلی و افسانهٔ مجنون (سحاب)

پیش حسن او و عشق من به جز افسانه نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹به غیر مرگ که دور از توام به آن محتاج
  2. شمارهٔ ۱۰۰آنرا که درد عشق تو ره یافت در مزاج
  3. شمارهٔ ۱۰۱هر که را در کیش او نهی است راح
  4. شمارهٔ ۱۰۲ز صاف راح بکش هر صباح جام صبوح
  5. شمارهٔ ۱۰۳ز شیخ ما چه شماری هزار فعل قبیح؟
  6. شمارهٔ ۱۰۴پوشد اگر نهان نه کنی در نقاب رخ
  7. شمارهٔ ۱۰۵فغان که زاغ به گلشن زبسکه شد گستاخ
  8. شمارهٔ ۱۰۶عشقت ز هر چه جز تو فراموشی آورد
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.