پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۸

خطا نکرده بود روزم از تو تار عبث

مراست شکوه خود از جور روزگار عبث

نداد وعده و من در رهش ز غایت شوق

تمام عمر نشستم در انتظار عبث

سوی تو صید خود آید اگر تو صیادی

متاز رخش خود ای نازنین سوار عبث

دلا تو قابل فتراک آن سوار نئی

مرو به صید گهش هر دم ای شکار عبث

به این گمان که شود روزگار ما به تو خوش

به صرف عشق تو کردیم روزگار عبث

گذشتی از پی کار دگر بکلبه ی من

ز شوق وصل تو شد کار من ز کار عبث

ز جور مدعیان شد جدا ز یار (سحاب)

و گرنه یار نگردد جدا ز یار عبث

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰آنرا که درد عشق تو ره یافت در مزاج
  2. شمارهٔ ۱۰۱هر که را در کیش او نهی است راح
  3. شمارهٔ ۱۰۲ز صاف راح بکش هر صباح جام صبوح
  4. شمارهٔ ۱۰۳ز شیخ ما چه شماری هزار فعل قبیح؟
  5. شمارهٔ ۱۰۴پوشد اگر نهان نه کنی در نقاب رخ
  6. شمارهٔ ۱۰۵فغان که زاغ به گلشن زبسکه شد گستاخ
  7. شمارهٔ ۱۰۶عشقت ز هر چه جز تو فراموشی آورد
  8. شمارهٔ ۱۰۷نگیرد تا دلت در دل دری چند
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.