پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۶

آن دل آرام که دل آینه دار رخ اوست

دوستش دارم و داند که ورا دارم دوست

مرغ دل صید شد از تیر نگاهش زیرا

آن کمانکش مژه اش تیر و کمانش ابروست

چشم مست سیهش رهزن هوش و خرد است

دام دلها شکن طره ی آن مشکین موست

بر لب جوی فرحزاست بسی بزم طرب

تا که آن سرو سهی سایه فکن بر لب جوست

نکنم رو بسوی کعبه و بتخانه و دیر

هر کجا دوست در آنجاست مرا رو سوی اوست

سوز دل رفع نگردد ز مداوای طبیب

وصل یار است که بیماری دل را داروست

بگزین یار خوش آواز و نکو چهره (سحاب)

ز آنکه قوت دلت آواز خوش و روی نکوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸خطا نکرده بود روزم از تو تار عبث
  2. شمارهٔ ۹۹به غیر مرگ که دور از توام به آن محتاج
  3. شمارهٔ ۱۰۰آنرا که درد عشق تو ره یافت در مزاج
  4. شمارهٔ ۱۰۱هر که را در کیش او نهی است راح
  5. شمارهٔ ۱۰۲ز صاف راح بکش هر صباح جام صبوح
  6. شمارهٔ ۱۰۳ز شیخ ما چه شماری هزار فعل قبیح؟
  7. شمارهٔ ۱۰۴پوشد اگر نهان نه کنی در نقاب رخ
  8. شمارهٔ ۱۰۵فغان که زاغ به گلشن زبسکه شد گستاخ
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.