پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۲

اشک من مانع آه سحری نیست که نیست

ورنه آه سحری را اثری نیست که نیست

خبر این است که کس نیست ز خود بیخبران

ورنه در بی خبریها خبری نیست که نیست

مست آن شد که لب از باده ی مستانه ببست،

ورنه در ناله مستان اثری نیست که نیست

گل فروبسته در مهر و وفا ورنه مرا

از قفس باز به گلزار دری نیست که نیست

دست امید در این باغ به شاخی نرسید

ورنه بر نخل بلندش ثمری نیست که نیست

قابل درگه خاقان جهان نیست (سحاب)

ورنه در مخزن طبعش گهری نیست که نیست

حکمران فتحعلی شاه که خاک قدمش

سرمهٔ دیدهٔ صاحب‌نظری نیست که نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴همین نه غیر رخ یار دید و هیچ نگفت
  2. شمارهٔ ۹۵حکایت لب شیرین عبارتت به عبارت
  3. شمارهٔ ۹۶آن دل آرام که دل آینه دار رخ اوست
  4. شمارهٔ ۹۷عشق جانان را به جز ویرانهٔ دل خانه نیست
  5. شمارهٔ ۹۸خطا نکرده بود روزم از تو تار عبث
  6. شمارهٔ ۹۹به غیر مرگ که دور از توام به آن محتاج
  7. شمارهٔ ۱۰۰آنرا که درد عشق تو ره یافت در مزاج
  8. شمارهٔ ۱۰۱هر که را در کیش او نهی است راح
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.