پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۶

خوش دولتی است وصل تو نعمت حیات

اما دریغ ازین که بود هر دو بی ثبات

خلقی به جستجوی تو دایم به بزم من

وین طرفه تر که من همه شب جویم از خدات

نبود عجب اگر به سر کویت آورند

زاهد ز کعبه روی و برهمن ز سو منات

جز لعل آن که سبزه ی خط سر زده از آن

کی دیده کس نبات کزو سر زند نبات

در بحر عشق غرقم و شادم از اینکه هست

هر موج آبش آیت نومیدی نجات

چشمی که خلق را به تغافل کشد (سحاب)

بنگر طمع که دارم از آن چشم التفات

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸جان کیست ندانم که در این شهر برایت
  2. شمارهٔ ۸۹چسان سراغ تو گیرم ز خلق من که برایت
  3. شمارهٔ ۹۰ز جور یار و گردون دل غمین است
  4. شمارهٔ ۹۱در بساط عاشقی از عشق غیر از نام نیست
  5. شمارهٔ ۹۲اشک من مانع آه سحری نیست که نیست
  6. شمارهٔ ۹۳آنرا که زهجر دردناک است
  7. شمارهٔ ۹۴همین نه غیر رخ یار دید و هیچ نگفت
  8. شمارهٔ ۹۵حکایت لب شیرین عبارتت به عبارت
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.