پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰

ز جور یار و گردون دل غمین است

که نه آن مهربان با من نه این است

به هر دستی ز بیدادت گریبان

به هر چشمی ز جورت آستین است

ز مستی آنچه معلومم شد این بود

که گر عیشی به عالم هست این است

ز زخم دل توان دانست کان را

بت ابرو کمانی در کمین است

لبش را از جواب تلخ افسوس

که زهر قاتل اندر انگبین است

حریق شعله ی آه من افلاک

غریق موجه ی اشکم زمین است

زلعل یار گوهر باری آموخت

(سحاب) از خرمن او خوشه چین است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲اشک من مانع آه سحری نیست که نیست
  2. شمارهٔ ۹۳آنرا که زهجر دردناک است
  3. شمارهٔ ۹۴همین نه غیر رخ یار دید و هیچ نگفت
  4. شمارهٔ ۹۵حکایت لب شیرین عبارتت به عبارت
  5. شمارهٔ ۹۶آن دل آرام که دل آینه دار رخ اوست
  6. شمارهٔ ۹۷عشق جانان را به جز ویرانهٔ دل خانه نیست
  7. شمارهٔ ۹۸خطا نکرده بود روزم از تو تار عبث
  8. شمارهٔ ۹۹به غیر مرگ که دور از توام به آن محتاج
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.