پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۷

درین زمانه به هر گوشه بی زبانی هست

که بر زبان همه را از تو داستانی هست

به آن رسیده جفایت که عاشقان زین پس

نیاورند به خاطر که آسمانی هست

خوشم که قوت آهم نماند و او به گمان

که در جفای وی ام طاقت و توانی هست

ز آب تیغ تو سیراب هر که شد دانست

که آب زندگی و عمر جاودانی هست

گر این بود غم عشقت ز عشق جانانی

غمی بجان نبود هر که را که جانی هست

چه آگهی بود آسودگان محمل را

ز خسته ای که به دنبال کاروانی هست

(سحاب) در بر ما بی دلان دلی هرگز

مجوی خاصه بشهری که دلستانی هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹چسان سراغ تو گیرم ز خلق من که برایت
  2. شمارهٔ ۹۰ز جور یار و گردون دل غمین است
  3. شمارهٔ ۹۱در بساط عاشقی از عشق غیر از نام نیست
  4. شمارهٔ ۹۲اشک من مانع آه سحری نیست که نیست
  5. شمارهٔ ۹۳آنرا که زهجر دردناک است
  6. شمارهٔ ۹۴همین نه غیر رخ یار دید و هیچ نگفت
  7. شمارهٔ ۹۵حکایت لب شیرین عبارتت به عبارت
  8. شمارهٔ ۹۶آن دل آرام که دل آینه دار رخ اوست
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.