پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴

بدامگاه غمت دل فتاده و شاد است

که با غمت ز غم هر دو عالم آزاد است

شود زوصل تو محکم بنای عمر اما

بنای وصل تو چون عمر سست بنیاد است

هزار قصه ز خسرو به بزم شیرین است

حکایتی که نباشد حدیث فرهاد است

ز خویشتن خبرم نیست این قدر دانم

که خاکی از ستم روزگار بر باد است

گر از خرابی دلهاست ملک عشق آباد

به عهد حسن تو اقلیم عشق آباد است

اگر به نشئه صهبا برند پی چیزی

که رهن می شود اول ردای زهاد است

(سحاب) کی شنود ناله ی ضعیف مرا

گلی که هر طرفش بلبلی به فریاد است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶خوش دولتی است وصل تو نعمت حیات
  2. شمارهٔ ۸۷درین زمانه به هر گوشه بی زبانی هست
  3. شمارهٔ ۸۸جان کیست ندانم که در این شهر برایت
  4. شمارهٔ ۸۹چسان سراغ تو گیرم ز خلق من که برایت
  5. شمارهٔ ۹۰ز جور یار و گردون دل غمین است
  6. شمارهٔ ۹۱در بساط عاشقی از عشق غیر از نام نیست
  7. شمارهٔ ۹۲اشک من مانع آه سحری نیست که نیست
  8. شمارهٔ ۹۳آنرا که زهجر دردناک است
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.