پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳

یاری مخواه از آن که به ما سازگار نیست

یاری که یار اهل وفا نیست یار نیست

آسودگی زوصل مجوز انکه هیچ گه

بلبل به بی قراری فصل بهار نیست

ناکامی دل است اگر کام روزگار

چون من کسی به کام دل روزگار نیست

با هر که خلف وعده کند شرمسار ازوست

رشک آیدم به هر که ازو شرمسار نیست

ذوقی بود زوعده ی روز وصال تو

آن را که آگهی ز شب انتظار نیست

چشم (سحاب) بی مه روی تو کی بود

وقتی که همچو چشم (سحاب) اشکبار نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵امشب آن شمع شب‌افروز به کاشانهٔ کیست
  2. شمارهٔ ۸۶خوش دولتی است وصل تو نعمت حیات
  3. شمارهٔ ۸۷درین زمانه به هر گوشه بی زبانی هست
  4. شمارهٔ ۸۸جان کیست ندانم که در این شهر برایت
  5. شمارهٔ ۸۹چسان سراغ تو گیرم ز خلق من که برایت
  6. شمارهٔ ۹۰ز جور یار و گردون دل غمین است
  7. شمارهٔ ۹۱در بساط عاشقی از عشق غیر از نام نیست
  8. شمارهٔ ۹۲اشک من مانع آه سحری نیست که نیست
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.