پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲

روشن از شعلهٔ دل عارض جانانهٔ ماست

شمع را روشنی از آتش پروانهٔ ماست

حاجتی نیست که پرسی ز کسی در همه شهر

خانه‌ای را که ندانی تو همین خانهٔ ماست

عاقلی گر نبود شیوهٔ طفلان چه عجب

سرو کار همه با این دل دیوانهٔ ماست

مست عشق نو نشاید همه کس ورنه شوند

عالمی مست ازین می که به پیمانهٔ ماست

کرده‌ام من به وفا شُهره در این شهر تو را

بستهٔ دام تو خلقی همه از دانهٔ ماست

کرده‌ام من به وفا شُهره در این شهر تو را

بستهٔ دام تو خلقی همه از دانهٔ ماست

دل درین سینه یکی ناله که می‌خواست نکرد

وای بر حسرت جغدی که به ویرانهٔ ماست

گر نه فریاد غریبانهٔ من رهبر اوست

غم چه داند که در این شهر کجا خانهٔ ماست

زود باشد که جهانی همه از جان گذرند

کز (سحاب) آفت جان‌ها غم جانانهٔ ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴بدامگاه غمت دل فتاده و شاد است
  2. شمارهٔ ۸۵امشب آن شمع شب‌افروز به کاشانهٔ کیست
  3. شمارهٔ ۸۶خوش دولتی است وصل تو نعمت حیات
  4. شمارهٔ ۸۷درین زمانه به هر گوشه بی زبانی هست
  5. شمارهٔ ۸۸جان کیست ندانم که در این شهر برایت
  6. شمارهٔ ۸۹چسان سراغ تو گیرم ز خلق من که برایت
  7. شمارهٔ ۹۰ز جور یار و گردون دل غمین است
  8. شمارهٔ ۹۱در بساط عاشقی از عشق غیر از نام نیست
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.