پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۲

تا صحبت یار دلنواز است

دل از همه عیش بی نیاز است

هر گل که شکفته از مزارم

چشمی است که بر ره تو باز است

بیداری چشم ما چه داند

چشم تو که مست خواب ناز است

غم کشتم و یافتم که آخر

نا سازی دهر چاره ساز است

شادم به شب غمت که امشب

چون زلف تو تیره و دراز است

طوطی نزند (سحاب) گو دم

تا خامه ی من سخن طراز است

سالک نبود کسی که او را

پرواز نشیب یا فراز است

این صید دلم بدام عشقت

یا صعوه بچنگ شاهباز است

صد بار فزونش آزمودی

از آه منت چه احتراز است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۴زاهل امتحان کس در میان نیست
  2. شمارهٔ ۷۵پایان شب هجر تو خواهم پی حاجات
  3. شمارهٔ ۷۶چو حاصل است ترا وصل یار حور سرشت
  4. شمارهٔ ۷۷بر سر رحم آسمان و یار به کین است
  5. شمارهٔ ۷۸داد چو بر زلف سمن سا شکست
  6. شمارهٔ ۷۹با غیر ز می پر است جامت
  7. شمارهٔ ۸۰در دلم خار غم خلیدهٔ اوست
  8. شمارهٔ ۸۱گرنه یک گل چون گل روی تو در گلزار نیست
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.