پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱

آن چه شمعی است فروزنده رخ یار من است

آن چه روشن نه از آن شمع شب تار من است

آن چه ناز تو فزون می‌کند و رحم تو کم

اثر صبر کم و نالهٔ بسیار من است

آن چه از کار کسان عقده گشاید لب توست

آن چه آسان نشود هرگز از آن کار من است

غمگسارم تویی و بی تو چنانم که کنون

دشمن من به غم عشق تو غم خوار من است

سیر شد چرخ جفا پیشه ز آزردن من

وان جفا پیشه همان در پی آزار من است

واقف از حال درون چون نشود دلبر من

جای او در دل و دل واقف اسرار من است

کیست گفتم که به بازار محبت خجل است

کآورد جان به بها گفت خریدار من است

روی بیداری و خواب آن چه ندیده است (سحاب)

دیدهٔ بخت من و دیدهٔ بیدار من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳بگذشت زجان هر کس و از آن سر کو رفت
  2. شمارهٔ ۷۴زاهل امتحان کس در میان نیست
  3. شمارهٔ ۷۵پایان شب هجر تو خواهم پی حاجات
  4. شمارهٔ ۷۶چو حاصل است ترا وصل یار حور سرشت
  5. شمارهٔ ۷۷بر سر رحم آسمان و یار به کین است
  6. شمارهٔ ۷۸داد چو بر زلف سمن سا شکست
  7. شمارهٔ ۷۹با غیر ز می پر است جامت
  8. شمارهٔ ۸۰در دلم خار غم خلیدهٔ اوست
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.