پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۰

گفتی دل از قفای نکویان کدام رفت

هر جا که دید سر و قدی خوش خرام رفت

دانی که داشت توبه ی من تا به کی ثبات

چندان که از سبو می گلگون به جام رفت

هرگز نمی شود که شود نام او بلند

در عاشقی کسی که پی ننگ و نام رفت

بادش حرام لذت سنگ جفای تو

مرغ دلم که بیهده زان طرف بام رفت

از یک جواب خاطر ما را نکرد شاد

از ما اگر بجانب او صد پیام رفت

جائی ز کنج دام تو دل جوید از کجا

گیرم که این اسیر تواند ز دام رفت

هم یار بود دشمن جانم هم آسمان

تا از که بر من این ستم و از کدام رفت

دارد (سحاب) ره به تو اما بصد امید

صبح آمد ار به کوی تو نومید شام رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۲تا صحبت یار دلنواز است
  2. شمارهٔ ۷۳بگذشت زجان هر کس و از آن سر کو رفت
  3. شمارهٔ ۷۴زاهل امتحان کس در میان نیست
  4. شمارهٔ ۷۵پایان شب هجر تو خواهم پی حاجات
  5. شمارهٔ ۷۶چو حاصل است ترا وصل یار حور سرشت
  6. شمارهٔ ۷۷بر سر رحم آسمان و یار به کین است
  7. شمارهٔ ۷۸داد چو بر زلف سمن سا شکست
  8. شمارهٔ ۷۹با غیر ز می پر است جامت
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.