پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹

خوش آنکه چشم تو گاهی بمن نگاهی داشت

نداشت گاهی اگر التفات گاهی داشت

گذشت آنکه دل آن نگار سنگین دل

حذر ز ناله و اندیشه ی ز آهی داشت

عجب نبود که او بگذرد ز جرم دلم

بجز گناه محبت اگر گناهی داشت

شدم هلاک غم او و بد گمانی بین

که در محبت من باز اشتباهی داشت

مراست دل به تو مفتون و هر دلی بدلی

نداشت راه بمن خصمی تو راهی داشت

ز بار عشق تو دوشم بدوش کوهی بود

که در برابر آن کوه وزن کاهی داشت

شدم بجرم وفا من شفیع دل اما

گناهکارتر از خویش عذرخواهی داشت

ز خصمی فلک اندیشه ی نداشت (سحاب)

بر آستانه ی میخانه تا پناهی داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱آن چه شمعی است فروزنده رخ یار من است
  2. شمارهٔ ۷۲تا صحبت یار دلنواز است
  3. شمارهٔ ۷۳بگذشت زجان هر کس و از آن سر کو رفت
  4. شمارهٔ ۷۴زاهل امتحان کس در میان نیست
  5. شمارهٔ ۷۵پایان شب هجر تو خواهم پی حاجات
  6. شمارهٔ ۷۶چو حاصل است ترا وصل یار حور سرشت
  7. شمارهٔ ۷۷بر سر رحم آسمان و یار به کین است
  8. شمارهٔ ۷۸داد چو بر زلف سمن سا شکست
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.