پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸

با آنکه هیچ میل کسی در دل تو نیست

کس نیست در جهان که دلش مایل تو نیست

گر داشت بود شامل حال رقیب هم

عیب تو نیست رحمی اگر در دل تو نیست

ای بحر عشق تا چه خطرناک لجه ای

کز هیچ سو مرا بنظر ساحل تو نیست

ای راه وصل تا چه طریقی که خضر را

در وادی تو راه به سر منزل تو نیست

ای دیده واقفش کنی آخر زحال من

زیرا که غافل از نگه غافل تو نیست

در زندگی رقیب نگردد جدا از تو

امشب چه باعث است که در محفل تو نیست؟

جانرا قبول کرد بناچار و گفت باز

قابل تری ز تحفه ی ناقابل تو نیست؟

فردا بدامن که زنی ای (سحاب) دست

چون از بتان کسی نه که آن قاتل تو نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۰گفتی دل از قفای نکویان کدام رفت
  2. شمارهٔ ۷۱آن چه شمعی است فروزنده رخ یار من است
  3. شمارهٔ ۷۲تا صحبت یار دلنواز است
  4. شمارهٔ ۷۳بگذشت زجان هر کس و از آن سر کو رفت
  5. شمارهٔ ۷۴زاهل امتحان کس در میان نیست
  6. شمارهٔ ۷۵پایان شب هجر تو خواهم پی حاجات
  7. شمارهٔ ۷۶چو حاصل است ترا وصل یار حور سرشت
  8. شمارهٔ ۷۷بر سر رحم آسمان و یار به کین است
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.