پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷

نه همین کوی تو از لوث رقیبان پاک نیست

هر گلستانی که بینی بی خس و خاشاک نیست

کی از آن زلف پریشانم پریشان نیست حال

یا از آن چاک گریبانم گریبان چاک نیست

بهر دفع رنج هر زهری بسی تریاک هست

زهر هجران را بجز شهد لبت تریاک نیست

آنکه باید مهربان شاه است با من ای رقیب

باکم از کین توو بی مهری افلاک نیست

چون دل غم پرورم را نیست غمخواری جز او

نیستم غم گرنه یکدم خاطر غمناک نیست

از تو ای صیاد دارم حسرت زخمی و بس

ورنه دانم هر شکاری قابل فتراک نیست

عارض زاهد فریبت راه زاهد زد بلی

درک حسن خوب رویان لازمش ادارک نیست

چون (سحاب) از هم نشینی بدانش نیست باک

پیش او بد گو اگر گوید بد ما باک نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹خوش آنکه چشم تو گاهی بمن نگاهی داشت
  2. شمارهٔ ۷۰گفتی دل از قفای نکویان کدام رفت
  3. شمارهٔ ۷۱آن چه شمعی است فروزنده رخ یار من است
  4. شمارهٔ ۷۲تا صحبت یار دلنواز است
  5. شمارهٔ ۷۳بگذشت زجان هر کس و از آن سر کو رفت
  6. شمارهٔ ۷۴زاهل امتحان کس در میان نیست
  7. شمارهٔ ۷۵پایان شب هجر تو خواهم پی حاجات
  8. شمارهٔ ۷۶چو حاصل است ترا وصل یار حور سرشت
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.