پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۶

تا زهر صید نه در دام تو غوغایی هست

میتوان گفت که خوش تر زچمن جایی هست

گرچه خواهند از او داد من، اما نتوان

بی سبب کشته شد امروز که فردایی هست

با وجودم به دلی غم نه و تا من هستم

غم نداند که به غیر از دل من جایی هست

جان به کف دارم و دانم به کلافی ندهند

یوسفی را که به هر گوشه زلیخایی هست

حسرت قوت رفتار چه آرد به سرم

چون به کویی نگرم نقش کف پایی هست

شاد از اینم که نداری سر سودای کسی

گرچه در هر سری از عشق تو سودایی هست

سالک راه سخن طبع (سحابست) امروز

اگر این مرحله را مرحله پیمایی هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸با آنکه هیچ میل کسی در دل تو نیست
  2. شمارهٔ ۶۹خوش آنکه چشم تو گاهی بمن نگاهی داشت
  3. شمارهٔ ۷۰گفتی دل از قفای نکویان کدام رفت
  4. شمارهٔ ۷۱آن چه شمعی است فروزنده رخ یار من است
  5. شمارهٔ ۷۲تا صحبت یار دلنواز است
  6. شمارهٔ ۷۳بگذشت زجان هر کس و از آن سر کو رفت
  7. شمارهٔ ۷۴زاهل امتحان کس در میان نیست
  8. شمارهٔ ۷۵پایان شب هجر تو خواهم پی حاجات
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.