پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۵

جز دام توام شکر که جای دگری نیست

ور هست مرا جای دگر بال و پری نیست

می نوش چه اندیشه ات از رنج خمار است

آن عیش کدام است که بی دردسری نیست

ضدند نکویی و وفا ورنه که دیده است

هرگز پدری را که بفکر پسری نیست

دانم اگر این است مرا قوت پرواز

وقتی که بگلشن رسم از گل خبری نیست

از لعل شکر بار مرا هیچ نصیبی

غیر از لب خشکی و جز از چشم تری نیست

دانی که زهم عشق و هوس کی بشناسی

روزی که در آن کوی بجز من دگری نیست

بگذار قدم همچو (سحاب) ای دل گمراه

پا در ره عزلت که در آن ره خطری نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷نه همین کوی تو از لوث رقیبان پاک نیست
  2. شمارهٔ ۶۸با آنکه هیچ میل کسی در دل تو نیست
  3. شمارهٔ ۶۹خوش آنکه چشم تو گاهی بمن نگاهی داشت
  4. شمارهٔ ۷۰گفتی دل از قفای نکویان کدام رفت
  5. شمارهٔ ۷۱آن چه شمعی است فروزنده رخ یار من است
  6. شمارهٔ ۷۲تا صحبت یار دلنواز است
  7. شمارهٔ ۷۳بگذشت زجان هر کس و از آن سر کو رفت
  8. شمارهٔ ۷۴زاهل امتحان کس در میان نیست
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.