پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۴

زاهل امتحان کس در میان نیست

که بر دست تو تیغ امتحان نیست

جفای او به کام تست از آن دل

به فکر انتقام آسمان نیست

حباب آسا گشودم چشم و دیدم

که چیزی از وجودم در میان نیست

مگر دستار بر رطل گران داد

که شیخ شهر با ما سر گران نیست

چه باکش از هجوم دادخوهان

که اهل شکوه او را بر زبان نیست

گرفت آهم عنانش را که رخشش

زتک مانده است و دستی بر عنان نیست

(سحاب) آن را به خون ریزی قرینی

بجز تیغ شه صاحبقران نیست

خدیو بحر و بر فتحعلی شاه

که چرخش جز غبار آستان نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶چو حاصل است ترا وصل یار حور سرشت
  2. شمارهٔ ۷۷بر سر رحم آسمان و یار به کین است
  3. شمارهٔ ۷۸داد چو بر زلف سمن سا شکست
  4. شمارهٔ ۷۹با غیر ز می پر است جامت
  5. شمارهٔ ۸۰در دلم خار غم خلیدهٔ اوست
  6. شمارهٔ ۸۱گرنه یک گل چون گل روی تو در گلزار نیست
  7. شمارهٔ ۸۲روشن از شعلهٔ دل عارض جانانهٔ ماست
  8. شمارهٔ ۸۳یاری مخواه از آن که به ما سازگار نیست
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.