پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶

چو حاصل است ترا وصل یار حور سرشت

خلاف منطق و عقل است آرزوی بهشت

تو خود به دور زمان سرنوشت ساز خودی

چنانکه میدرود هر چه را که دهقان کشت

اگر دچار شود چشم دل به بدبینی

بدیده منظر زیبای دهر باشد زشت

همیشه زنده به دلهاست نام او آنکو

برفت و نام نکوئی بیادگار بهشت

رسد بگوش به هر جا که نام دوست (سحاب)

بگوش گیر و مگو مسجد است یا که کنشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸داد چو بر زلف سمن سا شکست
  2. شمارهٔ ۷۹با غیر ز می پر است جامت
  3. شمارهٔ ۸۰در دلم خار غم خلیدهٔ اوست
  4. شمارهٔ ۸۱گرنه یک گل چون گل روی تو در گلزار نیست
  5. شمارهٔ ۸۲روشن از شعلهٔ دل عارض جانانهٔ ماست
  6. شمارهٔ ۸۳یاری مخواه از آن که به ما سازگار نیست
  7. شمارهٔ ۸۴بدامگاه غمت دل فتاده و شاد است
  8. شمارهٔ ۸۵امشب آن شمع شب‌افروز به کاشانهٔ کیست
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.