پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۳

مدار امید وفا از دلی که کین دانست

چه جای اینکه ندانست آن و این دانست

بتان به غیر جفا نیز کارها دانند

نگار ماست که در دلبری همین دانست

دلش به محفل گیتی نکرد میل نشاط

کسی که لذت سوز دل حزین دانست

هر آنکه دید خط و روی وقامت و بر او

بنفشه و گل و شمشاد و یاسمین دانست

کمال قدرت جان آفرین ترا از جان

بیافرید و سزاوار آفرین دانست

دل من است که دانست قدر عشق تو را

که گوهری ثمن گوهر ثمین دانست

(سحاب) در ره عشق بتان نخست از جان

گذشت و مصلحت خویش را درین دانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵جز دام توام شکر که جای دگری نیست
  2. شمارهٔ ۶۶تا زهر صید نه در دام تو غوغایی هست
  3. شمارهٔ ۶۷نه همین کوی تو از لوث رقیبان پاک نیست
  4. شمارهٔ ۶۸با آنکه هیچ میل کسی در دل تو نیست
  5. شمارهٔ ۶۹خوش آنکه چشم تو گاهی بمن نگاهی داشت
  6. شمارهٔ ۷۰گفتی دل از قفای نکویان کدام رفت
  7. شمارهٔ ۷۱آن چه شمعی است فروزنده رخ یار من است
  8. شمارهٔ ۷۲تا صحبت یار دلنواز است
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.