پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۲

آنکه بی غم نه یک زمان دل ماست

آنچه با غم سرشته شد گل ماست

ما که ایم و کجاست کوی حبیب

غرقه ی بحر عشق ساحل ماست

چشم بینانه ورنه در همه جا

صورت دوست در مقابل ماست

ما بفکر وفای یارو فلک

متحیر ز فکر باطل ماست

آنچه مشکلتر است از همه چیز

در بر عقل حل مشکل ماست

چهره ی او چراغ بزم رقیب

شعله ی آه شمع محفل ماست

شد به ظاهر ز قتل ما غمگین

تا نداند کسی که قاتل ماست

چه غم از خصمی سپهر (سحاب)

اگر الطاف دوست شامل ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴مدعی بی تو در بلای من است
  2. شمارهٔ ۶۵جز دام توام شکر که جای دگری نیست
  3. شمارهٔ ۶۶تا زهر صید نه در دام تو غوغایی هست
  4. شمارهٔ ۶۷نه همین کوی تو از لوث رقیبان پاک نیست
  5. شمارهٔ ۶۸با آنکه هیچ میل کسی در دل تو نیست
  6. شمارهٔ ۶۹خوش آنکه چشم تو گاهی بمن نگاهی داشت
  7. شمارهٔ ۷۰گفتی دل از قفای نکویان کدام رفت
  8. شمارهٔ ۷۱آن چه شمعی است فروزنده رخ یار من است
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.