پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۱

به کوی یار مرا جور آسمان نگذاشت

گذاشت اینکه بمانم به کویش آن نگذاشت

فغان ز بیم خزان داشت بلبل و گلچین

گلی بگلشن تا موسم خزان نگذاشت

نه از هلاک من پیر آن جوان نگذشت

که در جهان کسی از پیر و از جوان نگذاشت

مرا جفای تو نگذاشت بر در تو و من

ز شرم روی تو گفتم که پاسبان نگذاشت

خیال هیچ غمی هرگزم بدل نگذشت

که روزگار همان غم مرا به جان نگذاشت

ز آشیانه نیارم بکنج دام تو یاد

که ذوق او بدلم شوق آشیان نگذاشت

زرشک دوستی اش آسمان دو کس با هم

به عهد آن مه بی مهر مهربان نگذاشت

به پیش تیر کمان ابرویی (سحاب) دلم

نشانه ایست که تیرم از آن نشان نگذاشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳مدار امید وفا از دلی که کین دانست
  2. شمارهٔ ۶۴مدعی بی تو در بلای من است
  3. شمارهٔ ۶۵جز دام توام شکر که جای دگری نیست
  4. شمارهٔ ۶۶تا زهر صید نه در دام تو غوغایی هست
  5. شمارهٔ ۶۷نه همین کوی تو از لوث رقیبان پاک نیست
  6. شمارهٔ ۶۸با آنکه هیچ میل کسی در دل تو نیست
  7. شمارهٔ ۶۹خوش آنکه چشم تو گاهی بمن نگاهی داشت
  8. شمارهٔ ۷۰گفتی دل از قفای نکویان کدام رفت
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.