پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۶۰

سویش ره آمد شد هر بوالهوسی نیست

کو در دل و جز او بدلم راه کسی نیست

با نالهٔ دل نیست ز واماندگیم باک

در گوش من اکنون که صدای جرسی نیست

گفتم که بر آرم نفسی با وی و اکنون

کز لطف به بالین من آمد نفسی نیست

گوشی به حدیث چو منی نیز توان داد

تا حرفی از آسایش کنج قفسی نیست

با آه من و اشک (سحاب) از چه ندانم

کوی تو همان پاک ز هر خار و خسی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲آنکه بی غم نه یک زمان دل ماست
  2. شمارهٔ ۶۳مدار امید وفا از دلی که کین دانست
  3. شمارهٔ ۶۴مدعی بی تو در بلای من است
  4. شمارهٔ ۶۵جز دام توام شکر که جای دگری نیست
  5. شمارهٔ ۶۶تا زهر صید نه در دام تو غوغایی هست
  6. شمارهٔ ۶۷نه همین کوی تو از لوث رقیبان پاک نیست
  7. شمارهٔ ۶۸با آنکه هیچ میل کسی در دل تو نیست
  8. شمارهٔ ۶۹خوش آنکه چشم تو گاهی بمن نگاهی داشت
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.