پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۸

چون خیال او ز جان مهجور نیست

دور از او گر زنده باشم دور نیست

از رخ خوبان نبیند نور او

هر که را در دیدهٔ دل نور نیست

در نظر بازی ارباب نظر

حسن زیبا منظران منظور نیست

ترک سر چون لازم شورید گیست

هر که را سر هست در سر شور نیست

چون رخ خوبان و قد دلکشت

آتش موسی و نخل طور نیست

در برش ز اندیشه هجران (سحاب)

از سرور وصل، دل مسرور نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰سویش ره آمد شد هر بوالهوسی نیست
  2. شمارهٔ ۶۱به کوی یار مرا جور آسمان نگذاشت
  3. شمارهٔ ۶۲آنکه بی غم نه یک زمان دل ماست
  4. شمارهٔ ۶۳مدار امید وفا از دلی که کین دانست
  5. شمارهٔ ۶۴مدعی بی تو در بلای من است
  6. شمارهٔ ۶۵جز دام توام شکر که جای دگری نیست
  7. شمارهٔ ۶۶تا زهر صید نه در دام تو غوغایی هست
  8. شمارهٔ ۶۷نه همین کوی تو از لوث رقیبان پاک نیست
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.