پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۷

در حریم وصل تو از رشک کارم مشکل است

کز تو گل بر دامن و از غیر خارم بر دل است

من ز سرو خوش خرام چون تویی پا در گلم

قمری از سروی که از شرم تو پایش در گل است

خون ز حسرت در تنم جوشد چو بینم هر کجا

پنجهٔ صیدافگنی رنگین به خون بسمل است

گو میفزا از تغافل در دل آه حسرتم

زانکه زآه غافل حسرت نصیبان غافل است

ریخت آن شوخ از نگاهی ای فلک خون (سحاب)

هم تمنای تو، هم کام من از وی حاصل است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹فغان زاغ درین باغ با هزار یکی است
  2. شمارهٔ ۶۰سویش ره آمد شد هر بوالهوسی نیست
  3. شمارهٔ ۶۱به کوی یار مرا جور آسمان نگذاشت
  4. شمارهٔ ۶۲آنکه بی غم نه یک زمان دل ماست
  5. شمارهٔ ۶۳مدار امید وفا از دلی که کین دانست
  6. شمارهٔ ۶۴مدعی بی تو در بلای من است
  7. شمارهٔ ۶۵جز دام توام شکر که جای دگری نیست
  8. شمارهٔ ۶۶تا زهر صید نه در دام تو غوغایی هست
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.