پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۳

ندارد تحفهٔ جان گر حقارت

زما صد جان و از او یک اشارت

عبارت از حیات جاودان چیست؟

لب شیرین آن شیرین عبارت

بهای بوسه ی جان بخش جان خواست

ندانم چیست سودش زین تجارت؟

اگر از شوق خواهی نسپرم جان

نهان از من به قتلم کن اشارت

چه داری پر عتاب آن لعل شیرین؟

ز شیرینی نکو نبود مرارت

کس از زهاد بوی عشق یابد

گر از کافور کس یابد حرارت!

غمین برگشت از آن کو قاصد من

مگر بر قتل من دارد بشارت

دمید از باغ حسنش سبزه ی خط

فزون شد گلستانش را نضارت

نماند دل به دست کس (سحابا)

چو ترک من گشاید دست غارت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۵دو عقیقت دو چشمه ی نوش است
  2. شمارهٔ ۵۶اگر این روزگار و این زمانه است
  3. شمارهٔ ۵۷در حریم وصل تو از رشک کارم مشکل است
  4. شمارهٔ ۵۸چون خیال او ز جان مهجور نیست
  5. شمارهٔ ۵۹فغان زاغ درین باغ با هزار یکی است
  6. شمارهٔ ۶۰سویش ره آمد شد هر بوالهوسی نیست
  7. شمارهٔ ۶۱به کوی یار مرا جور آسمان نگذاشت
  8. شمارهٔ ۶۲آنکه بی غم نه یک زمان دل ماست
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.