پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۵۱

چه عجب گر دلم از عشق تو در تاب و تب است؟

هر که در تاب و تبی نیست ازین غم عجب است

نخل آرد رطب اما چو قدت موزون نیست

قد موزون تو سرویست که بارش رطب است

تا چه ملت بگزینیم و چه آئین که پدید

کف موسی زرخ انفاس مسیحش ز لب است

گفتی ام تا بکنی رهسپر ودای شوق

تا مرا قوت رفتار به پای طلب است

یاد روی تو به دل رشحه ابر است و گیاه

غم عشق تو به جان پرتو ماه و قصب است

هر که دید آن رخ چون شب به رخ چون روزت

روز عشاق تو دانست که مانند شب است

گنه دوستی آمد سبب قتل (سحاب)

کس نگوید که جفای تو به من بی سبب است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳ندارد تحفهٔ جان گر حقارت
  2. شمارهٔ ۵۴مرا طاقت پرو غم اندکی نیست
  3. شمارهٔ ۵۵دو عقیقت دو چشمه ی نوش است
  4. شمارهٔ ۵۶اگر این روزگار و این زمانه است
  5. شمارهٔ ۵۷در حریم وصل تو از رشک کارم مشکل است
  6. شمارهٔ ۵۸چون خیال او ز جان مهجور نیست
  7. شمارهٔ ۵۹فغان زاغ درین باغ با هزار یکی است
  8. شمارهٔ ۶۰سویش ره آمد شد هر بوالهوسی نیست
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.