پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸

در ره عشق اختیار از دست رفت

پای ماند از کار و کار از دست رفت

در چمن دردا که ساقی تا قدح

داد بر دستم بهار از دست رفت

آه کز دست دلم دامان صبر

رفت چون دامان یار از دست رفت

نقد جانی را که از بهر نثار

داشتم در انتظار از دست رفت

در رهش خاکی که میکردم به سر

ز آب چشم اشکبار از دست رفت

روزگار وصل آه از روزگار

کز جفای روزگار از دست رفت

ز آن دو لعل از دستم آرام و قرار

ز آن دو زلف بیقرار از دست رفت

پا نهادم بر سر بالین (سحاب)

لیک در وقتی که کار از دست رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۰بسکه در عهدت به ما بیداد رفت
  2. شمارهٔ ۵۱چه عجب گر دلم از عشق تو در تاب و تب است؟
  3. شمارهٔ ۵۲به بزم ای زاهد اینک می سبیل است
  4. شمارهٔ ۵۳ندارد تحفهٔ جان گر حقارت
  5. شمارهٔ ۵۴مرا طاقت پرو غم اندکی نیست
  6. شمارهٔ ۵۵دو عقیقت دو چشمه ی نوش است
  7. شمارهٔ ۵۶اگر این روزگار و این زمانه است
  8. شمارهٔ ۵۷در حریم وصل تو از رشک کارم مشکل است
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.