پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۹

چون یوسف من گر به نکوئی پسری داشت

یعقوب ز حال دل زارم خبری داشت

ای دل ز چه رو منتظر صبح وصالی

کی بود که از پی شب هجران سحری داشت؟

یا رب به چه جرم از نظر انداخته ما را؟

آن شاه که بر حال گدایان نظری داشت

می‌برد اگر سنگدلی دل ز کف او

آن سنگدل از حال دل من خبری داشت

از دام تواش خواهش پرواز نمی‌بود

آن روز که مرغ دل من بال و پری داشت

ره جانب مقصد به ره عشق کجا برد

هر کس چو دل گمره من راهبری داشت

سنگین دل و بی رحم سحاب این‌همه کی بود

گر آه دل من به دل او اثری داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۱چه عجب گر دلم از عشق تو در تاب و تب است؟
  2. شمارهٔ ۵۲به بزم ای زاهد اینک می سبیل است
  3. شمارهٔ ۵۳ندارد تحفهٔ جان گر حقارت
  4. شمارهٔ ۵۴مرا طاقت پرو غم اندکی نیست
  5. شمارهٔ ۵۵دو عقیقت دو چشمه ی نوش است
  6. شمارهٔ ۵۶اگر این روزگار و این زمانه است
  7. شمارهٔ ۵۷در حریم وصل تو از رشک کارم مشکل است
  8. شمارهٔ ۵۸چون خیال او ز جان مهجور نیست
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.