پرش به محتوای اصلی
سحاب اصفهانی سحاب اصفهانی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶

تا به کی باشد به بزم غیر یا در کوی دوست‌؟

دوست در پهلوی غیر و غیر در پهلوی دوست‌؟

تا که پیغامی برد از دوست سوی دوستان

زآنکه کس جز دشمن ما ره ندارد سوی دوست

دل ز خوی دوست نالد نی ز خوی آسمان

که‌آسمان این دشمنی آموخته‌ست از خوی دوست

چون بر او کردم نظر برداشت چشم از روی غیر

دوست شرم از روی دشمن کرد من از روی دوست

قمری است و سرو ما و قامت موزون یار

عندلیب است و گل و ما و رخ نیکوی دوست

آنکه خوانندش هلال و بدر‌، می‌دانی که چیست؟

بدر روی دلستان است و هلال ابروی دوست

بر سر کویش از آن باد صبا را ره نداد

تا به من دیگر ز کوی دوست نارد بوی دوست

دل به‌جان آمد (سحاب) و جان مرا بر لب رسید

بی‌رخ جان‌بخش دلبر بی‌قد دلجو‌ی دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸در ره عشق اختیار از دست رفت
  2. شمارهٔ ۴۹چون یوسف من گر به نکوئی پسری داشت
  3. شمارهٔ ۵۰بسکه در عهدت به ما بیداد رفت
  4. شمارهٔ ۵۱چه عجب گر دلم از عشق تو در تاب و تب است؟
  5. شمارهٔ ۵۲به بزم ای زاهد اینک می سبیل است
  6. شمارهٔ ۵۳ندارد تحفهٔ جان گر حقارت
  7. شمارهٔ ۵۴مرا طاقت پرو غم اندکی نیست
  8. شمارهٔ ۵۵دو عقیقت دو چشمه ی نوش است
همه‌ی غزلیات ←

سحاب اصفهانی درباره‌ی سحاب اصفهانی

میرزا سید محمد سحاب اصفهانی (درگذشته به سال ۱۲۲۹ هجری قمری) فرزند سید احمد هاتف اصفهانی و از شعرای عهد فتح‌علی‌شاه و از مداحان اوست. سحاب در علم نجوم و طب، شعرشناسى و فنون ادبى داراى اطلاعات کافى بود. در اواسط زندگى به مکه معظمه سفر کرده و بعد از بازگشت به منصب داروغگى دفتر همایون رسید. کالبد او را به امر فتحعلى‌ شاه...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.